مشرق تبسم.
بادل شکسته رفتم،رو به مشرق تبسم
ناگهان رسیدم اینجا،صبح تان بخیر مردم
دیشب ازشماچه پنهان،سرزدم به کوی مستان
گفتم السلام یامی،گفتم السلام یاخم
ساقی قدح به دستان،خنده زد به روی مستان
یعنی اجر می پرستان پیش مانمی شود گم
عاشق ودراز دستی،مستی وسیاه مستی
آدم ودوباره عصیان، آدم ودوباره گندم
عقل هیزم است هیزم،عشق آتش است آتش
آتش آوریدآتش هیزم آوریدهیزم
(علیرضاقزوه)
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 20:55 توسط محسن متین وفا
|
این وبلاگ غیرمتعهد نسبت به احزاب میباشد.